عدالت و قانون در زمان هخامنشیان

عدالت و قانون در زمان هخامنشیان

عدالت و قانون در زمان هخامنشیان,سلسله هخامنشی

 عدالت و قانون در زمان هخامنشیان
در زمان هخامنشیان به داوری و احقاق حق اهمیت داده میشد، چنانچه به نقل از هرودت مورخ نامی آورده شده است:
«بیش از هر چیز دادگستری مورد توجه ایرانیان بوده است . چنانچه مردی بسیار بزرگ و باهوش که دیوکیس نام داشت میان قوم ماد قد برافراشت.
 مادها او را در دهکده خود به عنوان قاضی برگزیدند. ساکنان دهکده های دیگر نیز به سوی او شتافتند و دعاوی خود را به داوری او واگذار نمودند. روزی رسید که مردم به هیچکس جز او برای مرافعات خود رو نمیآوردند. سرانجام در یک انجمن همگانی به پادشاهی انتخاب شد.»
و او کسی نبود جز کورش بنیادگذار سلسله هخامنشی.
در عهد هخامنشی قضاوت و داوری زیر نظر شاه انجام می گرفت. مغان و پیشوایان مذهبی مجری قانون و مسئول صدور احکام بودند. مغانها نزد ایرانیان از فرزانگان بشمار می رفتند بطوریکه حتی کسی پیش از آموختن تعالیم مغان به پادشاهی نمی رسید. تمام قدرت و اختیارات منجمله امر قضاوت زیر نفوذ شاه بود شاه امر قضاوت و انتخاب قضاوت را به یکی از دانشمندان سالخورده واگذار می کرد. محاکم به دو دسته عالی و محلی تقسیم می شدند محاکم عالی از 7 نفر قاضی تشکیل می شد.
قوانین توسط کاهنان وضع می گردید محاکمات از روند خاصی پیروی می کرد که یکی از روندها پیشنهاد سازش از طریق داوری بوده با افزایش حجم امور قضایی گروه خاصی بنام سخنگویان قانون (وکیل امروزی) پیدا شدند که مردم را در کارهای قضایی راهنمایی و ارشاد می کردند روندهای دیگر محاکمات یکی سوگند دادن و اجرای احکام الهی بود.
در محاکمات ، سوگند دادن ، و واگذاشتن متهم به حکم الهی نیز مرسوم بود ، و آن چنان بود که متهم را به کار سختی چون انداختن خویش در رودخانه یا نظیر آن وا می داشتند تا در صورتی که بی گناه باشد از خطر برهد و گرنه جان خود را از دست بدهد....رشوه دادن و گرفتن را از جنایتهای بزرگ می شمردند و مجازات دهنده و گیرنده رشوه ، هردو ، اعدام می شدند.کمبوجیه فرمان داد تا پوست قاضی فاسدی را زنده زنده کندند و برجای نشستن قاضی در محکمه گستردند.آنگاه فرزند همان قاضی را بر مسند قضا نشانید تا پیوسته داستان پدر را به خاطر داشته باشد و از راه راست منحرف نشود.
و آن چنان بود که متهم را به کار سختی چون انداختن خویش در رودخانه یا نظیر آن وا می داشتند تا در صورتی که بی گناه باشد از خطر برهد و گرنه جان خود را از دست بدهد...
شاهنشاهان هخانشی مایل بودند بیشتر دعاوی مردم به طریق داوری خاتمه پیدا کند. چنانکه کوروش مقرر داشت بود که اگر کسی محاکمه با دیگری داشته یا نزاعی میان دو نفر روی دهند طرفین با توافق داورانی معین کنند تا به دعوای آنان رسیدگی و پایان دهد.
تنظیم قانون در دولت هخامنشی
در مورد جمع آوری قانون در زمان هخامنشی گفته شده است که:
«در زمان سلطنت داریوش، وی دستور داد که یک قانون مدنی کامل از روی قوانین کشورهای تابعه و قوانین ایران تهیه و مورد عمل قرار دهند که بعدها همان قانون پایه گذار قانونگذاران روم و سایر کشورهای جهان گردید.»
چنانچه افلاطون، قانون ایرانی بعنوان نمونه ای عقل و درایت توصیف شده است.
دادگاه های مختلف در این دوره
 عدالت در زمان هخامنشیان توسط دادگاههایی که به ریاست سران طبقات جامعه تشکیل میشد اجراء میگردید، ایشان در آراء و احکام قضایی خود به سنن کهن و قوانینی که «داتا» نامیده میشد استناد میکردند.
دادگاههای رسمی دیگری وجود داشت که داوران آنها به «داته برا» مرسوم بودند و مستقیماً از طرف پادشاه منصوب میشدند و شغل آنان نیز مورثی بود.
استبداد ایرانی یا نظمی اجتماعی ؟
موروثی بودن قضات ، نشان از آن دارد که استبداد ایرانی ، به مفهومی که نزد غربی ها معروف است ،‌ نبوده است . چنانچه وراثت در میان قضات موجب می شده است که نظمی اجتماعی در میان مسۆولین اصلی قضاوت در کشور وجود داشته باشد که خارج از حیطه اختیار شاه بوده است و شاه مجبور به پیروی از آن می بود.
به همین جهت امکان آن نبود که شاه هرکس را که می پسندد و دوست دارد ، نصب کند و از طرف دیگر مجبور بود که کارها و تصمیماتش را با این قضات هماهنگ نماید و از مخالفت با آنها بطور علنی دست بردارد.
راجع به اهمیت عدالت و اجرای آن در عهده هخامنشی منقول است که کورش از زبان استاد خود گفته است:
 «عدالت آن است که به مقتضای قانون و حق باشد و هرچه را از راه حق منصرف شود ستم و بی عدالتی است و قاضی عادل آن است که فتوایش به اعتبار قانون و مطابق حق باشد.»
انواع جرائم و مجازاتها در زمان هخامنشیان
در بررسی متون تاریخی چنین به نظر می رسد که پادشاهان از اختیارات بی حد و حصری برخوردار بودند آنان در تعیین نوع مجازات و میزان آن هیچ محدودیتی نداشتند شاه مافوق قانون بود و محدود به صلاحیت خاصی نبوده است عملکرد شاه ناشی از قدرت قانونی بود که تصور می کردند او از جانب خداوند قانون وضع می کند و خود وی نیز اجراء می کند.
در عهد هخامنشی قضاوت و داوری زیر نظر شاه انجام می گرفت. مغان و پیشوایان مذهبی مجری قانون و مسئول صدور احکام بودند
در زیر نمونه ای چند از مجازاتهای آن دورانها ذکر خواهد شد:
حق تعیین نوع مجازات و دادن این حق به دیگری: شاه هخامنشی می توانست حق انتخاب مجازات را به هر کسی که می خواست اعطاء کند بدیهی است که در این صورت شاه خود را صاحب مطلق مجازات می دانست در این صورت شخصی که اختیار تعیین مجازات به وی داده می شد هر نوع مجازات شدید یا خفیف را می توانست اعمال نماید و این مجازات مشروع تلقی می شد.
حق تغییر مجازاتها: چون شاه انتخاب نوع و میزان مجازات را حق خود می دانست لذا چنانچه توسط قضاوت وی یا داورانش مجازاتی تعیین می شد که محکوم علیه یا بستگان وی از شخص شاه درخواست تغییر یا تبدیل به نوع دیگر را می کرد شاه اگر مصلحت می دانست این اختیار را داشت که به هر نحو بخواهد عمل نماید.
حق عفو: پادشاه حق داشت هر مجرمی را که می خواست مورد عفو قرار دهد مجازاتها در ایران باستان اصولاً شدید بوده است و تابع ضابطه یا قاعده ی خاصی نبوده است، هر کس در منصب قضا قرار می گرفته (شاه، قضات شاهی، هر کس دیگر مأذون از شاه) و مأمور رسیدگی به دعاوی مردم بود بر اساس میل و اراده شخصی خود تصمیم می گرفت در این دوره از اصول قانون بودن جرم و مجازات که امروزه متداول و از اصول مسلم حقوق در تمام گروههای حقوقی است خبری نبوده است در این دوره دادگستری خصوصی بطور مطلق اجراء می شده است.

در دوران هخامنشی بین کیفر و جرم واقع شده هیچ شباهت و تناسبی نبوده است. قضات اختیارات نامحدود داشتند که مجازات کاملاً شدید یا کاملاً خفیف باشد، مجازات می توانست کاملاً خفت آور باشد. این مطلب را نباید فراموش نمود که شاه خود را حامی مردم می دانست و به شدت بر امور نظارت می کرده است. شاه در حکومت هخامنشیان خود را نماینده اهورامزدا می دانست. داریوش در بند پنجم کتیبه بیستون می گوید : «با اراده اهورامزدا من شاهم» یا در کتیبه دیگری می گوید: « اهورامزدا حامی توانای من است و آنچه را که او به من امر می کند به دست من انجام و اجرا می شود.»
آئین دادرسی و روش محاکمه
در زمان هخامنشیان برای آنکه کار محاکمات به درازا نکشد برای هر نوع دعوی مدت زمان معینی مقرر شده بود که می بایست در ظرف آن مدت حکم صادر شود.
همچنین به طرفین دعوی پیشنهاد سازش از طریق داوری میکردند تا دعوایی که میان انها اتفاق افتاده است توسط داور و به طرفین مسالمت آمیز حل و فصل شود.

منبع:tebyan.net

 

فتنه یهود در صدر اسلام

دین یهود چند قرن پیش از ظهور اسلام درعربستان نفوذ یافته بود وبرخی مناطق یهودی نشین رابوجود آورده بود . معروف تر از همه آنها یثرب بود که بعدها مدینه نام گرفت .یهودیان یثرب سه طایفه بنی نظیر ـ بنی قریضه ـ بنی قینقاع بودند . یهودیان نیز همچون مسیحیان از بعثت قریب الوقوع پیامبر اسلام (ص) آگاهی داشتند : به پفته قرآن « اهل کتاب پیامبر اسلام را همچون فرزندان خویش می شناختند.«بقره 146» « انعام 20 »

واوصاف اورا که در تورات وانجیل خوانده بودند در او می یافتند .« اعراف 157 »

بنابراین انتظار می رفت که آنان زودتر از مشرکان مکه مسلمان شوند اما پیامبر اکرم (ص) در صدر اسلام تنها با آزار واذیت وکار شکنی از جانب یهود رو به رو بود . برخی از این کار شکنی ها ه شرح ذیل می باشد :

1) اوصاف پیامبر اسلام را کتمان کرده ویاتغییر می دادند ومی گفتند : ماوصف محمد را در کتاب های خود نیافتیم وصفات او ، صفات پیامبری که می گفتیم خواهد  آمد نیست .

2) طرح یک سلسله در خواست های نامعقول وغیر منطقی ؛ همچون در خواست فرود آمدن کتاب (یا نامه )از آسمان برای آنها « نساء 153» و « آل عمران 183»

3) تلاش برای تضعیف پایه های ایمان مسلمانان ، مثلا به یکدیگر می گفتند به آنچه بر مومنان نازل شده در آغاز روز ایمان بیاورید ودر پایان روز کافر شوید شاید آنها { از آیین خود } باز گردند .« آل عمران 72 »

4) سوال های پیچیده مذهبی به منظور آشفته کردن ذهن مسلمانان .ابن هشام . پیشین . ج 2 .ص 16

د) تلاش برای ایجاد اختلاف بین مسلمانان .ابن هشام پیشین ج 2 . ص . 204  205  .

 

 

 

 

علل مخالفت یهود با اسلام

1. اصولا یهودیان مردمانی سود جو وحریص «بقره 96» بودند وقرآن ، یهود ومشرکان را دشمن ترین دشمنان ،برای مسلمانان معرفی می کنند « مائده / 82» زیرا این دوگروه اهل منطق واستدلال نبوده وبا کینه توزی از هر کار شکنی ومخالفت کوتاهی نمی کردند .

2. تفکر نژاد پرستانه یهود که به پیامبر اسلام رشک  برده وپیامبری کسی را که از یهود نیست برنمی تابیدند .« بقره 90 و109 » و« نساء ـ 54 »

3. قرآن بسیاری از عقاید واعمال یهود ومواردی از تعلیمات تورات راباطل معرفی می کرد ودر بسیاری از احکام وبرنامه ها با یهود مخالفت می ورزید .« نساء 46 ـ 155 ـ 158 » و« توبه ـ 40 »

4. تغییر قبله:

از دیگر انگیزه های خلافت یهودیان با پیامبر موضوع تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه بود .پیامبر اسلام در مدت اقامت خود از مکه ومدتی پس از هجرت به امر خداوند ، به سوی بیت المقدس نماز می خواندند پس از انکه یهود ، دشمنی خود را آشکار کرد ، این موضوع دستاویز تبلیغ وسم پاشی برضد پیامبر قرار دادند ومی گفتند : او درآیین خود استقلال ندارد وبه سوی قبله ما نماز می خواند .

پیامبر اسلام از این موضوع آذرده خاطر شد ودر تنگنا قرار گرفته بودند وشب ها به طرف آسمان نگاه کرده وانتظار نزول وحی را داشت ، تابا رسیدن فرمان جدید تبلیغات یهود قطع شود .17 ماه پس از هجرت هنگامیکه پیامبر اسلام با مسلمانان دو رکعت نماز ظهر را به سمت بیت المقدس خوانده بود ، فرشته وحی نازل شد وفرمان تغییر قبله ابلاغ وپیامبر رابه سوی کعبه برگردانید وپیامبر دو رکعت دیگر نماز را به سوی کعبه گزارد.

تغییر قبله که استقلال مسلمانان را تامین می کرد برای یهود حادثه ای گران بود آنها بار دیگر فتنه آغاز کردند که چرا مسلمانان از قبله چند ساله خود صرف نظر کردند ؟

خداند پیش از فرمان تغییر قبله این موضع گیری آنها را به پیامبر گوشزد کرده بود وپاسخ آنها را برای او شرح داده بود .که مشرق ومغرب وتمام نقاط زمین مربوط به خداوند است وبه هر سوی که او دستور دهد باید نماز گزاردوهیچ نقطه ای دارای شرافت ذاتی نیست .

«به زودی نامردمان گویند :چه چیز آنها {مسلمانان} را از قبله ای که برآن بودند برگردانید ؟ بگو مشرق ومغرب از آن خداست .هر کس راکه بخواهد به راه راست هدایت کند» «بقره /142   

تمام تلاش وصبر پیامبر در مورد اینکه بایهودیان صدر اسلام به صورت مسالمت آمیز کنار آید علت کار شکنی ها وکینه ونفرت آنها نسبت به اسلام ومسلمانان بی نتیجه ماند .

از جمله این تلاش وفعالیت ها میتوان به عقد دو قرار داد زیر در صدر اسلام توسط پیامبر اشاره کرد . که هر دوی آنها توسط یهودیان زیر پا گذاشته شده اند.

نخستین قانون اساسی یا بزرگترین قرارداد وسند تاریخی در صدر اسلام که به پیمان نامه ی عمومی معروف است در مدینه بین مسلمانان ، یهودیان واعراب اوس وخزرج بسته شد . تا پیامبر اکرم به وضع اجتماعی مردم سر وسامان دهند واهداف بلند اسلام را اجرا نمایند .

از جمله مفاد قرار داد :

1) امضا کنندگان این پیمان دفاع مشترک از مدینه را برعهده خواهند دا شت .

2)مدینه شهری مقدس است وهر نوع خونریزی در آن حرام خواهد بود .

و...

دومین قراردادبسته شده بین یهودیان ومسلمین در صدر اسلام (ص) علاوه بر پیمان نامه ی جداگانه ای با هریک از سه قبیله ی یهودی بنی نضیر، بنی قینقاع، بنی قریظه منعقد ساخت که می توان آن را پیمان عدم تجاوز نامید .

مفاد قرارداد:

1) بادشمنان مسلمانان همکاری نکنند ومرکب ، اسلحه وابزار جنگی در اختیار آنان قرار ندهند .

2) هیچ گامی برضد پیامبر پیامبر ومسلمانان برندارند وپنهان وآشکار با زبان ودست ضرری به آنان نرسانند .

3) اگر برخلاف این قرارداد عمل کردند پیامبرحق هر گونه مجازات آنها ، اعم از هلاکت آنها یا اسیر کردن زنان وکودکان یا ضبط اموالشان را خواهد داشت .

این قراردا د را روسای سه قبیله یاد شده امضا کردند .

جنگ افروزی های یهود (ع)

٭جنگ با یهودیان بنی قینقاع

پیروزی مسلمانان درجنگ بدر علیه قریش ،برای یهود ومنافقان بسیار تلخ وناراحت کننده بود به همین دلیل یهودیان بنی قینقاع بعد از جنگ بدر به اقدامات خصمانه ای علیه پیامبراسلام دست زدند .پیامبر اسلام به آنان اخطار داد که از سرنوشت قریش عبرت بگیرد « آل عمران 12ـ 13» ومسلمانان شوید . چه اوصاف ونشانه های مرا در کتاب خود خوانده اید واز نبوت من خوب آگاهید ولی آنان می گفتند : پیروزی بر قریش تو را مغرور کرده است .

همچنان این ناسازگاری ادامه پیدا کرد تا روزی یکی از این یهودیان در بازار به یک بانوی مسلمان اهانت کرد وبه تدریج این موضوع با لجاجت ها وکار شکنی های یهود مبدل به جنگ شد وپیامبر اسلام دستور محاصره قلعه آنان را صادر کردند ودر نهایت محاصره وجنگ به نفع مسلمانان به پایان رسید وپیامبر اسلام به اصرار وخواهش عبدالله ابن ابی که قبلا با آنان هم پیمان بود موافقت نمود که آنان سلاح های خود را تحویل دهند واز مدینه خارج شوند .

جنگ خندق ( احزاب )

این جنگ بین مسلمانان ویهودیان بنی نضیر ومشرکان قریش در گرفت .

این جنگ با همکاری یهودیان بنی نضیر ومشرکان قریش آغاز شد . بطوریکه وقتی قریشیان از یهودیان پرسیدند : آیا دین مابهتر از دین محمد است وشما به حق نزدیکترید .

قریش نیز باسخنان آنان دلگرم شده وبا همکاری آنان آماده جنگ شدند.

● خداوند این داوری خصمانه آنها (یهودیان ) را چنین محکوم می کند :

آیا کسانی را که بهره ای ازکتاب ]آسمانی [ به آنان داده شد ه ندیده ای  که به جبت وطاغوت ایمان دارند ودرباره کافران می گویند : آنها از کسانی که ایمان آورده اند هدایت یافته ترند .

آنها کسانی هستند که خدا لعنتشان کرده است وهر کس را خدا لعنت برای یاوری نخواهد یافت »    «نساء ـ 51 و52 »

محاصره یهودیان بنی نضیروقریشیان در طول جنگ در اطراف مدینه وفشار آنها روی مسلمانان ، یهودیان قبیله ی بنی قریظه پیمان عدم تجاوز را شکستند وبه یاری یهودیان بنی نضیر وقریش آمدند .

اما در نهایت به علت ایجاد اختلاف بین قریظه وسپاه احزاب وکشته شدن عمربن عبدود وامدادهای غیبی خداوند نتیجه جنگ به نفع مسلمانان به پایان رسید .

٭ جنگ بنی قریظه

بعد از عقب نشینی احزاب وشکست آنان درجنگ خندق پیامبرماموریت یافتند که بی درنگ به سراغ بنی قریظه بروند کار آنها را یکسره کنند .زیرا یهودیان بنی قریظه علاوه بر این که پیمان عدم تجاوز را نقض کرده بودند مرتکب دو خیانت بزرگ علیه مسلمانان نیز شده بودند ؛

1) رساندن آذوغه وخوار وبار به سپاه احزاب .

2) ایجادرعب درون شهر ودر میان پناهگاه های زنان وافراد غیر نظامی توسط یک سلسله عملیات تروریستی .

که نتیجه جنگ ومحاصره مسلمانان به سرکوب شدن یهودیان بنی قریظه انجامید .

خداوند در قران می فرماید :

« وخداوند آن گروه از اهل کتاب ]یهود [را که پشتیبان وکمک مشرکان بودند را از حصار وسنگر هایشان فرود آورد ودر دلهایشان ازشما مسلمین ترس افکند تا آنکه گروهی از آنها را به قتل رسانیده وگروهی را اسیر گردانید وشما را وارث زمین ودیار واموال آنها کرده ونیز سرزمینی را که هیچ برآن قدم ]به جنگ [ ننهادید نصیب شما گردانید وخداوند برهر چیزبخواهد تواناست .» «احزاب 26 و27 »

جنگ خیبر

یهودیان خیبر از هر فرصتی برای ضربه زدن به حکومت اسلامی استفاده می کردند وخیبر به کانون دائمی فتنه وتوطئه  برضد اسلام تبدیل شده بود .

سران بنی نضیر نیز پس از شکست نظامی در مدینه به خیبریان پیوسته وبا آنان به همکاری پرداختند . دراین زمان پیامبر اسلام برای رفع دشمنی وخصومت های گذشته پیش گام شدند ولی ترتیب کوشش های صلح طلبانه پیامبر نافرجام ماند .

این جنگ پس از نبردی طولانی وسخت درنهایت با رشادت های حضرت علی (ع) به نفع مسلمانان به پایان رسید وخیبریان پس از شکست وتسلیم به استناد این که به امور کشاورزی آشناتر هستند از پیامبر تقاضا کردند که همچنان در سرزمین خود باقی بمانند وکشاورزی کنند .که پیامر اکرم (ص) بادرخواست آنان موافقت نمود مشروط بر اینکه هر سال نیمی از محصول کشاورزی خود را به حکومت اسلامی بپردازند وهر وقت آن حضرت خواستند از آن ملک بیرون روند .

« پیامبر اکرم (ص) که نماینده وپیام آور صلح در جهان بودند در ابتدا تلاش کردند که با قوم یهود از در صلح ومصالمت وارد شوند اما به خاطر کارشکنی ها ولجاجت های قوم منحوس یهود با یاری خداوند توانستند طی نبردهای متوالی ، پیروز مندانه آنها را سرکوب نمایند .

وچه زیبا تحقق می یابد این سخن خداوند در قرآن که می فرماید :

اولئک الذین لعنهم ا...ومن یلعن ا... فلن تجد له نصیرا (52) سوره نساء

آنها کسانی هستند که خدا لعنتشان کرده است وهرکس را خدا لعنت کند برای او یاوری نخواهی یافت . (نساء 52) 

هولوکاست

مطالبی در مورد صهویونیست ها +

هولوکاست

ادامه نوشته